بادها

باد می آید و موهایت را با خودش میبرد و من نگاهت میکنم که چطور نگران موهای سیاهت هستی…
چشمانم را میبندم و تصور میکنم چطور در درون باد میدوی و به دنبال دنیایت هستی…
و چشمانم را باز میکنم و میخندم.
که چطور دنیایت را درگیر بادهایی گذرا میکنی.
بادها می آید و می لغزند از صورتت و میروند. توجه اش کنی متوجه ات میشوند و باز با جریانی بیشتر تو را در بر میگیرند…
نگران نباش.
بادهای پایییزی اگه تورا با خود نبرند ، توی سست عنصر خودت با آنها خواهی رفت…
اما یادت باشد:
بادها فقط نوازش گونه هایت را میخواهند ، نه مهربانی گفتارت را!!!

Advertisements

Hello world!

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!